تبليغاتX
(*)شــــــــاعرانه ها(*)



(*)شــــــــاعرانه ها(*)

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
نمیدون شما اسم براش بزار ........؟.!؟.!؟.!؟.!
 

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

 

 


نويسنده: احمد مورخ: دوشنبه دهم تیر 1387 در ساعت: 22:46
|+|
لبان تشنه عشق

 

 

 

آسمان دلم ابری بود و کوزه ی دلم خالی

دعا کردم که ببارد تا کوزه پر از آب شود

و لبان تشنه عشق سیراب شود

اما از آسمان دلم تگرگ بارید

و کوزه شکست

 


نويسنده: احمد مورخ: یکشنبه دوم تیر 1387 در ساعت: 23:24
|+|
خسته ام خسته ی خسته
هیچ چیز مرا به قیمت بودن نمی برد

از واژه ی دو وجه تکرار خسته ام

من بی رمقترین نفس این حوالیم

از بودن بر سر دار خسته ام

من با عبور ثانیه ها خرد می شوم

از حمل این جنازه ی هوشیار خسته ام

به خدااااا خسته ام  

خسته ام


نويسنده: احمد مورخ: دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 در ساعت: 23:52
|+|
ندای قلب
اي راحت جانم، دردمندم             

بكذار كه لب فرو ببندم

با حالت كريه نامه نوشتم

در حال جنون قلم شكستم

واقعاَ سخته وقتي كه بخواهيم حرف دلمان را بنويسيم ولي از بس كه سكوت را بر بيان ترجيح داده بودم حرفام تبديل به بغض شده بود جنانكه داشت خفه ام مي كرد اما اين بار بر خودم جرآت دادم كه قلم.....

 


نويسنده: احمد مورخ: دوشنبه ششم خرداد 1387 در ساعت: 14:32
|+|
فاطمیه
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
 
سلام خدمت دوستان عزیز .... امیدوارم حال همتون خوب باشه و تو این ایام بنده رو از دعای خودتون محروم نفرمایید....

 

 

از عرش از میان حسینیه ی خدا

آمد صدای ناله ی حی علی العزا

جمع ملائکه همه گریان شدند و بعد

گفتند تسلیت بر ساعت خدا

جبریل بال خدمت خود را گشود و گفت

یا رب اجازه هست شوم فرش این عزا

آدم ز جنت آمد وناله کنان نشست

در بزم  استجابت بی قید هر دعا

او که هزار بار به ناله نشسته بود

یک یا حسین گفت و همان لحظه شد به پا

حسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

 

 

من که خیلی دلم تنگشه

 

کربلا

کربلا

کربلا کربلا

این دل تنگم عقده ها دارد

......................................................

 

 

 

قربان چادر خاكيت مادر كه يادگار كوچه هست وسيلي ،

كه يادگار شرم مولاست،

مولاي دست بسته ، مولاي دلخسته ، كه يادگار گريه هاي زينب(س) است

 كه يادگار اشكهاي حسن(ع) ونگاه غمگين حسين(ع)

قربان چاد رخاكيت مادر

التماس دعا

 


نويسنده: احمد مورخ: پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:24
|+|
 

       

           

 

چگونه فراموشت کنم تو را که قلم سبزم را به تو هديه کردم که حتي نوشته هايت همرنگ نوشته هايم باشند. پيشترها سبز را نمي شناختم. بهتر بگويم با سبز رفاقتي نداشتم. سبز را با تو شناختم و دلم مي خواهد که به ياد تو هميشه سبز بنويسم. دلت را به من بده. فکرت را به من بده. سرت را روي شانه هايم بگذار. بيا عطر کلماتت را ميان هم تقسيم کنيم


نويسنده: احمد مورخ: یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 در ساعت: 21:3
|+|
نوشته هام کوووووووووووووو؟؟؟؟!!!!........

 

 

 

نمي نويسم .....

نمی نویسم....چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي نگاهت نمي كنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني صدايت نمي زنم ..... زيرا اشك هاي من براي تو بي فايده است فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام


نويسنده: احمد مورخ: پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 13:54
|+|
زندگی .....................................

 

زندگی کوتاه ترازآن است که به خصومت بگذرد وقلبها گرامی ترازآن هستندکه بشکنند فردا طلوع خواهد کرد حتی اگر نباشیم.

 

 

 

 

 


نويسنده: احمد مورخ: جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 16:37
|+|
پروانه ی من کووووووووووووووو ؟؟؟؟

               

 

               شمع می سوزد و پروانه به دورش همه شب

                  من که می سوزم و پروانه ندارم چه کنم

 

 


نويسنده: احمد مورخ: چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 در ساعت: 23:31
|+|
..:: پناهم ده ::..
 

پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است
نوازش کن مرا با دستهای خیس از عشقت

سرم را سخت در بر گیر
که میخواهم ببارم من به دشت شانه هایت
مرا بنگر چنان کز عشق آتش گیرد این غمهای پنهانم
مرا بنشان چنان کز ماه رویت
چراغانی شود شبهای تاریک بیابانم
بیا
بیا بنگر بیا بنشان
بیا آتش بزن این دردهای بی پناهی را
بیا بر هم بزن رسم جدایی را
بیا
بیا کز دوریت جانم بیابان است
بیا بنگر که نام تو
در این شبهای تنهایی
مرا سوزاند
پناهم ده در آغوشت دلم تنگ است.

 


نويسنده: احمد مورخ: شنبه هفتم اردیبهشت 1387 در ساعت: 21:25
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir